ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 10:53  توسط علیرضا قنبری
|
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 10:52  توسط علیرضا قنبری
|
اینكه چه بخوریم تا لاغر شویم، یكی از سوالات مورد علاقه افراد چاق است، در حالی كه شاید بهتر آن است كه بپرسند چه نخورند تا لاغر شوند؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 10:49  توسط علیرضا قنبری
|
فصل بهار پر از نوبرانه است، از جمله نوبرانههای فصل بهار كنگر است كه دارای خواص درمانی زیادی است. ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 10:46  توسط علیرضا قنبری
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:31  توسط علیرضا قنبری
|
پاهاي زيبا: بدون نياز به هيچ وسيله ورزشي
عده ای از خانم ها پاهای زیبایی دارند که به نظر می رسد می توانند کیلومترها با آن راه بروند. اما برای بسیاری از آنها شکل دادن به پایین تنه کار نسبتا دشواری است. خودتان را آماده کنید زیرا می خواهیم به شما تمریناتی را یاد بدهیم که نیاز به هیچ گونه وسایل جانبی ندارد و می توانید آنرا به راحتی در هر کجا انجام دهید. این حرکت بر روی تمام قسمت های بدن از شکم به پایین تاثیر می گذارد و اگر بین ست ها استراحت نکنید به راحتی می توانید مقادیر فراوانی از کالری بدن خود را بسوزانید. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:24  توسط علیرضا قنبری
|
حتماً از تاثیر اولین برخورد در طرف مقابل آگاه هستید. فکر می کنید اولین چیزی که به طرف مقابلتان نشان می دهد ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:21  توسط علیرضا قنبری
|
گذاشتن تاثیری خوب در اولین قرار ملاقات برای ایحاد رابطه بـا دیـگران بسـیار مهم است. در مسائل کاری، تاثیر گذاری شــاید طرف مقابل قصد کار کردن با شما را نداشته باشد، امـا شما باز باید همه ی سعیتان را در جلب نظر او بکنید و همه مـا مـمـکن است با افرادی روبه رو شویم که در همان بـرخـورد اول مـــجذوب شـده و دوست داشته باشیم آنها را ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:17  توسط علیرضا قنبری
|
به نام خدا
نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار!…
ای دل من گرچه در این روزگار جامه رنگین نمی پوشی به کام باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ ازما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه «ظلم» را به سنگ هفت رنگش می شود هفتادرنگ!
روزهای پایانی سال است و همهمه برپایی جشن باستانی نوروز، شور و شعفی در خانواده ها برپاست….اما در همین شهر و دیار و در همین نزدیکی، در خانه ای، مادری مغموم، با بغضی فروشکسته درگلو آرام وبی صدا، درگوشه ای ازخانه به دور از چشم دیگران آرام می گرید و گویی زیرلب چیزی می گوید، ناله ای، آهی، دعایی، شاید…. فضای حزن آلود خانه به فضای شادی که مجری تلویزیون سعی در القای آن دارد، هیچ شباهتی ندارد. با خود می اندیشد، ای کاش می شد امسال سفره ی هفت سینش را در مقابل زندان اوین پهن کند، نزدیکترین محلی که فرزند دانشجویش را به حبس کشیده اند. آن هم به جرم نابخشودنی: این که جرات کرده تفکری مستقل داشته باشد و خواسته هایش را با صدایی رسا بیان کند.
اما سفره ای که در آن اثری از نقل و شیرینی نخواهد بود، چرا که کامش را با دربند کشیدن فرزند دانشجوی بیگناهش چنان تلخ کرده اند که دیگر طعم هیچ شیرینی را احساس نمی کند. سفره ای که درآن هیچ سبزه ی آراسته ای نباشد چرا که می داند ماه هاست که لطافت هیچ سبزه ای نگاه فرزند جوانش را نوازش نکرده است. ماهی سرخ را دیگر نمی تواند در تنگ بلورین ببیند چرا که لحظه ای فرزند دربند کشیده شده اش از مقابل چشمانش کنار نمی رود که مانند همان ماهی کوچک داخل تنگ، بی تاب دریاست.
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 11:54  توسط علیرضا قنبری
|
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 19:25  توسط علیرضا قنبری
|
|
|
||||||||||||||||